ذائقه ے اردے بهشت

خرید بک لینک
از کنارِ مرد چهار شانه و برافروخته ای که کنار ورودی کلاس همکارم ایستاده است رد میشوم به نظر میرسد موضوع خاصی او را اینچنین بر آشفته کرده باشد!! کنار آبسردکن یک لیوان آب برای خود میریزم و گوشهایم را تیز میکنم مرد در میزند و کمی کنار می ایستد همکارم در را باز کرده و از لای در با او سلام و احوال میکند(عجیب است !!تقریبا این کار هر روز خانمش بود که به کوچکترین بهانه ای به مهد بیاید اما اینبار مرد بجای او آمده است ) مرد عوضِ جواب دادن ،سر مسئله ای که دیروز اتفاق افتاده شروع به بحث میکندصدای کم توان همکارم که هنوز به خوبی یاد نگرفته چطور در این زمینه از خودش دفاع کند ،وسوسه ام میکند به مداخ ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: اعتراض, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

پشت میز قرار میگیرم و منتظر میشوم بچه ها تکالیف کلاسی شان را تحویل دهند دخترها موجودات آرام و نجیبی هستند حتی شیطنتهایشان ...اما امان از این پسرها!!!به کوتاهترینِ زمان آزادی که برمیخورند ؛ولوله ایجاد میکننددر زمانی که من کتابهایشان را تصحیح میکنم ؛دخترها کنار میزم تجمع کرده و شیرین زبانی میکنند و پسرها در یک گروهِ منسجم گوشه ای مشغول به بازی میشوند :_ بگیرش بگیرش_گرفتمش .تو دستامه داره تکون میخوره_نزار فرار کنه .باید حسابشو برسیمسرم را از روی کتاب بر داشته و از بالای قاب عینکم نگاهی بهشان می اندازمدور پنجره تجمع کرده و سخت !!! مشغول یک خرابکاری جدیدند_اونجا چه خبره ؟ همه مثل برق سر ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: غیور,مردان,کلاسم, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

چیزی به مرخص شدن بچه های کلاسم نمونده و من تند و تند ورقه ی کپی شده مشق الفبا رو،تو دفتر بچه ها میچسبونم و بهشون تحویل میدم حین این کار ،حضور یک نفر رو تو چارچوب دراحساس میکنم ولی لزومی نمیبینم تا زمانیکه اقدامیبرای جلب توجهم انجام نداده ؛ به سمتش برگردم جلو میاد و سلام میکنه بابای یکی از شیطونترین و البته باهوشترین دانش آموزای کلاسمه با احترام و لبخند جواب سلامشون رو میدم میپرسه :کار عرشیا تموم شده ؟میتونم ببرمش خونه ؟عرشیا رو که یه گوشه از کلاس مشغول بازیه، صدا میرنم تا متوجه پدرش شه میگم : بله ،دفترشو گرفته و کارشم تمومه .میتونید ببریدش بی مقدمه میگه :چند وقت پیش تو جاده یکی ا ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: حرکت,شیک,نظامی, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

به اولین ایست بازرسی که میرسیم، راننده نگه میداره تا مینی بوس دوم هم برسهاین اولین سفر گروهی من تو دوران دانش آموزی به سفرِ بیرون از استانهاولین باره تو این سن (چهارده سالگی)از خانواده م دور میشم و این مهمترین دلیل برای مخالفت شدید اوناست بلاخره مینی بوس از راه میرسه از اونجایی که تعداد نفرات ما زیاده و جا کم ،من و چند نفر دیگه که قرعه به اسممون میفته پیاده میشیماولین نفری که پیاده میشه منم و اخرین نفری که سوار میشه بازم منم (شاید چون زیادی ملاحظه بقیه رو میکنم و همیشه حسِ انسان دوستیم زودتر از بقیه شکوفا میشه ) در نگاه اول میتونم بگم خوشبختانه فقط یه جای ِخالی باقی مونده که اونم کنار ی ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

هوا گرگ و میشه و من بی تاب اشعه های گرم خورشید...سرما حسابی رخنه کرده تو استخونامبا همین حال وارد حیاط مدرسه میشم در نگاه اول ،دیوارهای مدرسه مثل زندان قزل حصار میمونه بلند وموحشحالم گرفته ست ...اما دلتنگ نیستم میرم انتهای حیاط ،جایی که یه باغچه کوچیک با چند تا بوته ی خشک و زرد وجود داره رو یه تخته سنگ ،پشت شاخ و برگ یکی از همون بوته های نیمه جون میشینم و اکسیژنهایتازه آزاد شده رو با ولع می بلعم خانوم مسئول از اتاقش میاد بیرون و با دیدنم یه لبخند مرموز میزنه و در حالی که پشت چشمی نازک میکنه ، بهم میگه :_ چیهه ؟ نکنه عاشقی ؟یا هنوز از راه نرسیده دلتنگ پدر ومادرت شدی ؟قطعا هیچکدوم ای ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: سوت,شاهکار, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

روز سوم داخل مینی بوس ... ایندفعه کنار پنجره م پرده رو کنار میزنم و به تماشای منظره های بیرون سرگرم میشم بادگیرهای زیبا ی یزد منو یاد روستای قدیمی خودم میندازههمیشه دوست داشتم خونمون مثل خونه ی پدربزرگم یه بادگیر بزرگ داشته باشه که پرنده ها،روی پنجره هایِ بلند و قوسی شکلش لونه بسازن و هر صبح با طلوع خورشیدانعکاس آوازشون تو کل خونه بپیچهاما بعد از پیشرفت تکنولوژی و روی کار اومدن سیستم های سرمایشیساخت بناها تغییر کرد و خونه ها بدون بادگیر ساخته شد... **** بازدید از موزه ها خانه لاری هاآتشکده ی با قدمت 1500 ساله بهرام یزد تا باغ دولت آباد... همه چیز عالیه و حسابی بهمون خوش میگذر ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: پرواز, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

هیچ چیز خوشایند تر از یه غافلگیری بهاری نیست

وقتی تو بی خبری با یه کفش پر از گل مواجه بشی

با چند تا بوسه و چند تا بغل

ممنونتونم بچه ها ...شما حال منو خوبِ خوب میکنید و من واقعا از صمیم قلب دوستتون دارم

+ برای مشاهده عکس کلیک کنید

ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: آموزای,شگفت,کلاس, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

تو حیاط نشسته بودم و اخمهام تو هم بود روز جمعه در حیاط رو تا بعد از نماز جمعه باز میزاریم تا اگه مهمون در راه مونده ای بود ؛ پشت در نمونه امروز هوا بشدت گرمو حالمم اصلا خوب نبود مدتیه بغض دارمیه بغض سنگین که میدونم تا نشکنه حال من همینهاما هر بار میخوام گریه کنم ،سرم بشدت درد میگیره و چشم راستم از درد کم سو میشه تو خودم بودم که یه تق به در خورد سر بلند کردم تا بگم بفرما اما در کمال تعجب دیدم یه مرد معتاد زولیده مو و کثیف، سراسیمه و در حالی کهبا خودش کل کل میکرد اومد داخل و قبل از اینکه فرصتی بهم بده،با فاصله ی خیلی کم از من روی زمین نشست (این مردِ نسبتا میانسالِ غریبه رو همه ی اهالی ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: شرمنده, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

( ملکه ی محصور )یه مدت پیش آیناز برای چندمین بار، اومد پیشم و با لکنتی که به تازگی بهش دچار شده ،ملتمسانه گفت :خاااااا خاخاااانم به به به م م محمد بگو بره بره ک ک کناااار پسرا بشینه من من ن ن نمیخوام کنارم بشینهد د د دلم می می میخوااااد با دو دو دوستااتااای خوخودم باشمبغضم گرفت و تا بناگوش قرمز شدم از شرم ****اوایل سال تحصیلی وقتی محمد ، منو به عنوان مربی (با توجه به شرایط ایجاب شده )انتخاب کرد ،هیچ!!! انتظار اتفاقات ناخوشایند امروز رو نداشتمدر وهله اول، دلیلش برای انتخاب من به عنوان مربی ،نسبت فامیلی و آشنایی قبلی بود گرچه روش تربیتی نادرستِ محمد در خانواده ، اونو تبدیل به ی ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: مهتاب, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

تا حالا شده توسط یه فرد شرور تهدید بشین ؟ تهدید به دردسر ؟یا هرچیزی در رده ی فهم و شعور شخص تهدید کننده ؟ چند وقت پیش وقتی میرفتم محل کارم ،دیدمش یه سیگار گوشه ی لبش بود و خیره به مسیر پیش رو ، راه میرفتاز فرعی که به اصلی پیچیدم ، چشم تو چشم شدیم و اون با نفرت و اخم نگام کرد ناخواسته هم گام شده بودیم و این ترسمو بیشتر میکرداز چهره ش شرارت فغان میکرد سنگریزه های زیر کفشش ترق ترق میکرد و دود سیگار از همه جاش بیرون زده بو. نیم تنه ش از پاهای آویزونش جلو تر حرکت میکرد و خماری از سر و روش میباریدنگاهم رو ازش گرفتم و ترسم رو در پس بی تفاوتیم مخفی کردم وقتی یکم به پاهام شتاب دادم تا ازش ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: تهدید, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

صفحه بندی